خاک ریز جبهه جنگ نرم در خانه های ماست
پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۰ ، ساعت 19:54لحظه ای که این خبر به گوشم رسید یاد خودم افتادم که توی یکی از سریال های هالیوودی وقتی شخصیت محبوبم خودشو کشت تا بتونه با شخصیت مرگ صحبت کنه منم همچین تاثیری رو از اون قسمت گرفته بودم . شایدم فقط محمد مهدی ها اینجور تاثیرها رو میگیرن !!!
چند ماه پیش که بعد از یه سال که با سخنرانی های دکتر عباسی توی برنامه راز مشتاق شده بودم که سریال استراتژیک سوپرنچرال رو ببینم تا هم خودمو با شبهات سریال واکسینه کنم و هم شاید بتونم یه تحلیلی روش بنویسم داشتم یکی از قسمتای فصل 6 از این سریال رو میدیدم که تو اون قسمت شخصیت اصلی سریال خودشو به دست یه دکتر میسپاره تا با داروهایی که بهش میده اونو موقتی بکشه!!! تا بتونه با شخصیت مرگ ملاقات کنه و یه سری درخواست از مرگ انجام بده ! بعد از اون همه قسمت که دیده بودم و ارتباطی که با شخصیت برقرار کرده بودم تا حداقل یه هفته بسیاری از ساعات توی این فکر بودم که « خیلی خوب میشد اگه مثلا میشد که منم جای اون بودم !!! «میتونستم یه سری سوال رو از عزرائیل خودمون بکنم !!! » . بعد از اینکه به خودم اومدم ،فکر کردم این میتونه از جمله تاثیراتی باشه که سریال روی بیننده میذاره (چون در طی سریال شخصیتها به کرات میمیرن و دوباره به طرق مختلف زنده میشن) . و گفتم که میتونم اینو تو نقدم بیارم . حتی بعضی وقتا اینم در نظر داشتم که ممکن یه پروژه شیطانی باشه . چون توی بسیاری از سریال ها و فیلم های دیگه هم اینو دیده بودم مثلا سریال لاست، فیلم تلقین و ...


روح شخصیت اصلی در حالی که نظاره گر جسم خودش است
ولی زیاد طول نکشید که تقریبا به خودم القا کردم که این فقط تاثیر سریال روی من بوده و هیچ آدم سالمی! با دیدن این سریال به این فکر نمیفته . این ایده بقول فیلم تلقین مثه یه انگل به مغزم چسبید که :
آیا تاثیر این سریال ها روی بیننده میتونه به خودکشی فرد (حتی در داز مدت) منجر بشه !؟
تقریبا چند ساله که صداوسیما داره فیلمایی میذاره که "تجربه خارج از بدن" توی اونا مطرح میشه . اما توی هیچکدوم ازین دست سریال ها روح فرد به کما رفته اینقدر شاد و خندون و خجسته نبوده و هیچوقت در مدت کما دوست دختر نداشت !
واقعا مسولین صداوسیما خوابن یا خودشونو به خواب زدن ؟
که بعد از شنیدن این اخبار و این انتقادات شدید از این سریال، مراسم تجلیل از بازیگران این فیلم رو هم برگزار و پخش میکنن !!!


تاثیر سریال 5 کیلومتر تا بهشت و مرگ پسر 12 ساله
«می خواهم روح شوم و ببینم بابا و مامان راجع به من چه میگویند»
این آخرین جملهای بود که محمد مهدی قبل از شروع بازی مرگبارش به زبان آورد. او سهشنبه هفته گذشته وقتی خودش و برادر ۶ سالهاش را در خانه تنها دید، تصمیم گرفت همانند سریال مورد علاقهاش تبدیل به یک روح شود و به مکانهای مورد علاقهاش سر بزند، غافل از اینکه بازی او سرنوشت شومی بهدنبال خواهد داشت.
درست زمانی که خیلی از ما مشغول مسافرت و استراحت در تعطیلات عید فطر بودیم، اعضای خانواده «کوهی» پلههای بیمارستان سوم شعبان را دو تا یکی میکردند به امید اینکه شاید از زبان پزشکی بشنوند "پسرتان به زندگی برگشته است" اما ۷روز گذشت و محمد مهدی نه تنها به هوش نیامد که بنابر نظر قطعی پزشکان، دچار مرگ مغزی شد.
تقلید مرگبار
محمدمهدی علاقه زیادی به یکی از سریالهای ماه رمضان داشت و جانش را هم سر تقلید از این سریال گذاشت. این را پدر محمدمهدی میگوید. وی میافزاید: پسرم بیشفعال بود و فیلمها و سریالهایی را که میدید، تاثیر زیادی در او میگذاشت. دست آخر هم تقلید از یکی از همین سریالها کار دستش داد و ما را داغدار کرد.
ماجرا چه بود؟
بعد از ظهر سهشنبه گذشته، هیچگاه از یاد پدر محمدمهدی نخواهد رفت. زمانی که او سر کار بود و وقتی همسرش برای خرید خانه را ترک کرد، بچهها در خانه تنها ماندند. او توضیح میدهد: محمدمهدی و برادر ۶سالهاش مشغول بازی بودند که پسر بزرگم ناگهان تصمیم گرفت، به تقلید یکی از سریالهای ماه رمضان تبدیل به روح شود. او به برادر کوچکش گفت که میخواهد وقتی روح شد، به محل کار من و نزد مادرش و همسایهها برود و ببیند ما راجع به او و کارهایش چه میگوییم. برای همین به میله بارفیکسی که برای ورزش کردن بچهها در خانه نصب کرده بودیم، یک روسری را قلاب کرد و سرش را داخل آن قرار داد و ناگهان حلق آویز شد. چند ثانیه بعد هم روی زمین افتاد و از هوش رفت.
محمدمهدی در حالی بازی مرگبارش را شروع کرده بود که برادر کوچکش شاهد همه این ماجرا بود. پسربچه ۶ ساله چند ساعت بعد وقتی محمدمهدی به بیمارستان منتقل میشد، درباره حادثه به پدرش میگوید: من به داداش گفتم که این بازی را نکند اما خودش میخواست که روح شود. اولش که روسری را دور گردنش انداخت، داشت تاب میخورد اما یکدفعه چشم هایش را بست و روی زمین افتاد. من ترسیده بودم و گریه میکردم و همسایهها پشت در جمع شده بودند اما مامان گفته بود که در را روی کسی باز نکنم. بعد یکی از همسایهها شماره تلفن بابا را از پشت در از من گرفت و به او زنگ زد. پدر محمد مهدی وقتی از ماجرا باخبر شد با عجله خودش را به خانه رساند. خیلی زود پسربچه ۱۲ ساله به بیمارستان سوم شعبان انتقال یافت و گرچه با انجام عملیات احیا، قلب او شروع به کار کرد اما مغزش از کار افتاده بود.
پدر داغدار میگوید: ساعت حدود ۴:۳۰ بعدازظهر سهشنبه بود که پسرم را به بیمارستان رساندم و او تا یکشنبه شب هفته جاری در آنجا بستری بود. در این مدت خیلیها امیدوارمان کردند که او به زندگی بر میگردد اما دوشنبه، دکترش گفت که داروهایی که به او تزریق کردهاند جواب نداده و او دچار مرگ مغزی شده است. وقتی این خبر را به ما اعلام کردند، دنیا روی سرمان خراب شد. باورم نمیشد پسرم را به خاطر تقلید از یک سریال از دست داده باشم. پسری که هنوز هم صدای خندهها و شیطنتهایش در گوشم میپیچد.
با این حال او مرده بود و بهترین کار در آن لحظه اهدای اعضای بدنش بود. به همین دلیل با اهدای اعضای او موافقت کردیم و پسرم برای انجام آزمایشهای نهایی درخصوص مرگ مغزیشدن و عمل پیوند اعضا به بیمارستان مسیح دانشوری انتقال یافت. او ادامه میدهد: در همه جای دنیا وقتی سریالی تخیلی و آمیخته با خرافات از تلویزیون پخش میشود قبل از آن هشدار داده میشود که این سریال را مثلا بچههای ۱۲ساله و کمتر از آن تماشا نکنند اما متأسفانه در شبهای ماه رمضان وقتی چنین سریالی از تلویزیون پخش میشد، هیچ هشداری به خانوادهها داده نمیشد و به همین دلیل قصد دارم از صدا و سیما و سازندگان این سریال شکایت کنم.

هرچند داریوش فرهنگ بازیگر این سریال با یک جاخالی مناسب توجهات را به بیمارستان محل بستری محمد مهدی ، آموزش و پرورش و وزارت بهداشت جلب کرد ولی هنوز این سوال مطرح است که :
آیا پخش چنین سریالی برای نوجوان 12 ساله مناسب بوده و نباید رده سنی سریال در طول سریال به بیننده ها اعلام میشد و آیا اصلا چنین سریال پر از ایراد و اشکال و پر از شبهه ای باید از صداوسیما پخش میشد !؟بخشی از صحبت های داریوش فرهنگ در رابطه با این فاجعه :
به گزارش خبرآنلاین داریوش فرهنگ در گفتگویی با رادیو ایران، نسبت به وزارت بهداشت و آموزش و پرورش انتقادهای تندی کرد. او گفت: "برای وزارت بهداشت و این بیمارستان های بی مسئولیت متاسفم."
"مرگ محمد مهدی به دلیل تربیت غلط والدین او هم بوده است. والدین نباید اجازه دهند که بچه ها هر برنامه ای را تماشا کنند. اگر حس همزاد پنداری بچه ها منجر به تکرار و تشابه سازی حوادث شود، پس دیگر هیچ فیلمی نباید ساخت! اما در هالیوود خشن ترین فیلم ها ساخته می شود و این اتفاقات نمی افتد چون برای تماشاچیانشان و رده سنی آنها، برنامه ریزی دارند و هر فیلمی را برای هر رده سنی به نمایش نمیگذارند."
پر واضح است که دشمن در جبهه جنگ نرم پیشروی هایی داشته اما مطلب مهم این است که جوانان ایرانی همانند سال های دفاع مقدس این بار هم سربلند خواهند بود .
یاحق .